اکثر بنیانگذاران استارتاپ های مختلف در هنگام راه اندازی کسب و کار نوپای خود با انرژی فوق العاده ای فعالیت خود را آغاز می کنند و خیلی دوست دارند طی یک فرایند سریع رشد کرده و فرهنگ خود را فراگیر نمایند. اما زمانیکه پای هزینه ها و پول وسط می آید، چشم انداز و ماموریت خود را فراموش می کنند. بعد از برخورد با استارتاپ های گوناگون پی می بریم که در برخورد با نوع کارشان دو نوع مدیریت در آن ها به چشم میخورد:

دسته اول مدیرانی هستند که کار خود را ترک میکنند. چرا که آن ها تفکر باینری را پیش زمینه خود نموده و به بیماری پیش بینی کردن قبل از انجام مبتلا هستند و عادت دارند هر چیزی را پیش بینی و قضاوت کنند، اغلب کسانیکه دارای مدراک MBA هستند در این دسته جای خواهند داشت. اگر جزو این دسته از مدیران هستید به شما پیشنهاد می کنم درباره تفکر خاکستری مطالعاتی را صورت دهید.

دسته دوم هم مدیرانی هستند که از همان ابتدا بر روی جمعیت زیاد تمرکز کرده و کار خود را با مردم شروع می کنند و به سرعت دنبال مخاطبین خود می گردند.

واقعا رهبری در استارتآپ ها تدریس نمی شود.

اگر بخواهم تعریف ساده ای از مدیر و رهبر را ارائه نمایم با یک جمله می توانم اینکار را انجام دهم:

مدیر میگه برو، رهبر میگه بریم و حتی رهبر ممکنه قبل از گفتنش هم رفته باشد

مدیریت یک تیم کار آسانی نیست که انتظار داشته باشید همه اعضا خوشحال باشند. در اینجا چند توصیه برای بنیانگذاران استارتاپ ها دارم که به شما کمک می کند، فرهنگ رهبری را در سازمانتان پیاده سازی و در نهایت به یک رهبر موثر تبدیل شوید.

بر روی ارزشمند ترین چیزها تمرکز کنید

با ارزش نمودن مخاطبان و مشتریان کاری است که بیشتر از راه اندازی کمپین تبلیغاتی از شما زمان خواهد گرفت و از طرفی هم هیچ کدام از مخاطبین و مشتریان شما دوست ندارد توسط پیام های تبلیغاتی شما بمباران شود. همه کسانیکه مخاطب واقعی شما هستند، دنبال عمق کلام و رفتار شما می گردند و حتی گاهی با الهام گرفتن از عمق کلام و رفتار شما، چشم انداز خود را تغییر می دهند. مخاطبین واقعی انتظار دارند در هنگام برخورد با شما آگاهی بالاتری از شما دریافت نمایند.

هیچوقت بیزینسم و مشاوره هایم را برای پول انجام نداده ام، معتقدم پول مهم است اما جریان آن غیر قابل پیش بینی است و اگر بر روی پول فقط متمرکز می شدم خیلی زود از ادامه راه خسته می شدم، همیشه گرسنه این موضوع بودم که به مردم و کسب و کارها کمک کنم و مخاطبان هدفم را به خریدارانی پرشوری تبدیل کنم، جوری که با ایمان قوی تری به سمت ما ( آقای الفبا ) گام بردارند. و حتی برای دستیابی به این امر 20 قانون موفق رهبران موثر را خلق کردم و برایم مهم بود که آنها را در کارشان به موفقیت برسانم چرا که موفق ساختن آنها عملی است که در نهایت مارا موفق می نماید.

به عنوان یک رهبر، هدف نهایی شما باید این باشد که در هر چیزی بهترین را ارائه دهید و بر روی هر چه دست می گذارید ارزش را به ارمغان بیاورید.

تیم خود را عادت دهید خارج از یک محیط بسته فکر کنند

منظورم این نیست که به همراه تیمتان برای فکر کردن به محیط های باز بروید، منظورم این است که تیمتان را عادت دهید، خارج از چهارچوب ها و شرایط و ضوابط فکر کنند. همه ما باید وظایفی را انجام دهیم. اما شما به عنوان یک رهبر چه میکنید که تیمتان بهتر فکر کند؟

بعضی وقت ها مدیران با فشارهایی که به اعضای تیمشان وارد می کنند، باعث می شوند که افراد تیمشان در چهارچوب فکری آنها عمل کنند. زمانی که من کارمند بودم این موضوع مرا عصبی می کرد و باعث می شد تمام وقتم را به این موضوع اختصاص دهم که مدیرم را خوشحال کنم و همیشه لبخندی بر روی لبانش را به او هدیه بدهم و از کار و ماموریت واقعی که به آن ایمان داشتم باز بمانم. احساس می کردم فکرم بسته شده و در چهارچوب و ضوابطی خاص باید عمل کنم و آن شرایط و ضوابط اجازه نمی داد خلاقیت من شکوفا شود. تیم ما می توانست در آن شرایط کارهای شگفت انگیزی انجام دهد، اما تفکراتمان توسط مدیران محدود می شد. سرانجام چشم انداز بیشتری گرفتم و تصمیم گرفتم به کسب و کار و مردمی که  انعطاف پذیری بیشتری دارند کمک کنم و آنها را به موفقیت برسانم.

گوش کنید و سوالاتی موثر بپرسید

اکثر مدیران، مردم و حتی کسب و کارهای نوپا و پویا عادت کرده اند که برای بدست آوردن چیزی، پرداخت های ناچیز داشته باشند و به اصطلاح خودشان بز خری نمایند. این اخلاق مانع بزرگی برای خلق ارتباط موثر است چرا که عادت کرده اند مزد واقعی کارانجام شده را نپرداخته و به اصطلاح می گویند یکطرفه به قاضی می روند. این طرز فکر باعث ایجاد افسردگی شدید در تیم شما می شود و افراد تیم نمی توانند حرفشان را به شما انتقال دهند چرا که در مورد شما قضاوت خواهند نمود و در نتیجه این طرز فکر نمی توانند بر روی هدف به درستی تمرکز نمایند و در پس ذهن خود خواهند گفت، ولش کن فلانی که همه اش حرف خود را می زند یا خسیس است.

گوش دادن برای خلق ارتباط موثر ضروری است، این به طرف مقابل این حس را انتقال می دهد که مورد اهمیت قرار گرفته است.

از مربیان زبان بدن شنیده ام که اگر کسی در هنگام حرف زدن شما سر خود را مداوم تکان می دهد یعنی اینکه او حتی به سخنان شما گوش فرا نمی دهد و در نهایت حرف های شما را از یک گوش شنیده و از گوش دیگر خارج می کند. اگر می خواهید به عنوان شخصی که جلوه گر ارتباطات موثر است ظاهر شوید، باید چگونه گوش دادن را فرا بگیرید. اکثر مدیران فقط بر روی نتیجه نهایی تمرکز دارند و در نهایت این موضوع آن ها را خصمانه جلوه می دهد.

تشویق روح کارآفرینی در تیم

به روحیه کارآفرینی طوری فکر کنید که انگار دارید به یک گیاه آب می دهید که آن گیاه رشد کند. بارها در جاهای مختلف حضور داشتم و این روحیه همچنان با من همراه بوده است. من عاشق این موضوع هستم که از روح و قلبم در آموزش رهبری استفاده کنم و به همین خاطر این کار برای من آسان است. بعلاوه در شرکت هایی که از خدمات ما استفاده می کنند اعتقاد دارم که  آنها نه تنها یک پیمانکار را به کارنگرفته، بلکه آنها یک تیم کارآرفرین را نیز به خدمت خود درآورده اند. اگر جای شما بودم حتی بر روی خلق محصولی تمرکز می کردم که نه تنها نیاز مردم را برطرف نماید، بلکه خود محصول به عنوان یک مکمل کارآفرینی ظاهر شود.

تصویب روحیه کارآفرینی در تیمتان به این معنی است که شما به طور مداوم بهترین منافع کسب و کار را در ذهن دارید که این طرز فکر عین عقل است. این روحیه به تیمتان کمک می کند که با اعتماد به نفس بالاتری عمل کنند و در نهایت فرصت های بهتری را برای موفق شدن خلق نمایند. پرورش روحیه کارآفرینی باعث می شود که بر روی تیمتان سرمایه گذاری کنید و یارانتان را متعهد به پیشبرد کسب و کار می نمایید.

امیدوارم این مقاله ساده بتواند اثری موثر در آموزش رهبری استارتاپ ها و منش سازمانی آنها خلق نماید.