کاریزما چیست و کاریزماتیک به چه کسانی گفته می شود !

ماکس وبر نخستین کسی بود که اصطلاح کاریزما را در توصیف رهبران کاریزماتیک مطرح نمود. از طرفی به سختی می‌توانید دو نفر را بیابید که به این سوال، پاسخ یکسانی بدهند.

عکس ماکس وبر

ماکس وبر

مقالات متعددی را به فارسی و انگلیسی مطالعه نمودم تا بتوانم تعریف جامع و درستی را پیدا کنم، متاسفانه اکثر تعریف ها غیرعلمی و نادرست ارائه شده بودند. به سایت های مرجع لیدرشیپ مراجعه و بعد از خواندن چند مقاله چکیده تعاریف را بصورت دقیق و علمی استراخ نمودم.

در برخورد با کلمه کاریزما اکثر مردم دارای تفکر اشتباهی هستند و فکر می کنند که به خصوصیت کسی گفته می‌شود که به شخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است.

کاریزما بودن در برخی موارد ذاتی است و البته فراموش نکنید که با تمرین و ممارست این ویژگی قابل کسب شدن می باشد و   همه افراد می توانند آن را یاد بگیرند.

با خواندن تعریف درست و علمی آقای الفبا که در همین مطلب ارائه شده، درباره خود بیاندیشید که چقدر از این عنصر فوق العاده در زندگیتان استفاده می نمایید.

اگر پی بردید که دارای کاریزما هستیدف می‌توانید آن را تقویت کنید و بر قدرت آن بیفزایید و اگر فردی هستید که دارای خصوصیات کاریزمانیستید، نگران نباشید، می‌توانید آن را به راحتی به کمی تمرین بدست آورید.

 

کاریزما بودن

تعریف زیر از ویکی‌پدیا است:

فَرَهْمَندی یا کاریزما (به یونانی: χάρισμα؛ تلفظ: «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که موردپسند و ستایش تعداد زیادی از انسان‌هاست. جاذبه‌ای فردی که اثری اجتماعی دارد.

پاراگراف بالا یکی از سخت‌ترین مفاهیمی است که با آن برخورد کرده‌ام، بیایید ساده‌تر شروع کنیم با این عنوان که چه چیزهایی به‌تنهایی کاریزما نیستند؛

جذابیت به‌تنهایی کاریزما نیست. وفاداری و دوست‌داشتنی بودن نیز به‌تنهایی کاریزما نخواهد بود. داشتن شور و هیجان نیز به‌تنهایی کاریزما محسوب نمی‌شود.

کاریزما حس اعتمادی است که باعث می‌شود اعتباری جاودانه به دست آورید و آرامشی را برای مخاطب شما به همراه داشته باشد.

به عبارت ساده‌تر، کاریزما ویژگی شخصی رهبرانی است که در مخاطبانشان وفاداری و اشتیاقی خالص و عمیق ایجاد می‌نمایند که آن وفاداری و اشتیاق، اعتباری جاودانه و الهام‌بخش به همراه خواهد داشت.

توانایی ایجاد ارتباط به‌سادگی، اثرگذاری فکری در دیگران، الهام‌بخشیدن به دیگران برای موفقیت بیشتر و ایجاد همراهانی وفادار، از مهم‌ترین ویژگی‌های کلمه کاریزماست.

بگذارید باز ساده‌تر بیان کنم:

کاریزما به مجموعه رفتار یا صفاتی گفته می‌شود که توسط آن صفات یا رفتار، رهبر کسب‌وکار به یک اعتبار جاودانه و ابدی دست پیدا می‌کند که حس آرامشی را به مخاطبانش انتقال می‌دهد.

به‌طور مثال: می‌گوییم چک فلانی پول است.

 یعنی اینکه شخصی که چک کشیده، آن‌قدر خوش‌حسابی و خوش‌قولی در حیطه زندگی و کسب‌وکار خود انجام داده که خوش‌قولی و خوش‌حسابی ایشان به‌عنوان یک‌راه کار الهام‌بخش در قلب دیگران نفوذ نموده و اعتباری همیشگی برای او خلق کرده است.

 وقتی شما هر چکی  با هر مبلغی را که از او می‌گیرید، این آرامش در شما حاکم می‌شود که درنهایت چک به‌راحتی نقد می‌شود.

به عبارت ساده‌تر، خوش‌حسابی ایشان باعث شده که به اعتباری جاودانه دست پیدا کند که چکش حکم پول نقد را دارد.

 

کاریزماتیک شدن

به جذابیتی که به‌واسطه عمل به تعریف کاریزما، شخص یا رهبر کسب‌وکار به دست می‌آورد کاریزماتیک می‌گویند. به عبارت ساده‌تر رهبران خودشان را به یک یا چند صفت عالی مجهز می‌کنند و به‌واسطه عمل به آن صفات یک اعتبار جاودانه برای خود خلق نموده و درنهایت جذابیتی را که از این نوع رفتار به دست می‌آورند، به آن‌ها شخصیتی کاریزماتیک هدیه می‌دهد.

برخی از شخصیت های کاریزماتیک در تاریخ

محمد رسول الله 

پدر پيامبر‌(ص)‌، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيلة بزرگ قريش بودند؛ قبيله‌ای كه بزرگان آن از نفوذ فراوانی در مكه برخوردار بودند و بيشتر به بازرگانی اشتغال داشتند. عبدالله، چند ماه پس از ازدواج با آمنه، سفری تجاری به شام رفت و هنگام بازگشت، در یثرب درگذشت. برخی سیره‌نویسان، درگذشت عبدالله را چند ماه پس از ولادت محمد (ص) نوشته‌اند. بنابر رسمی كه در مكه رايج بود ، محمد (ص) را به زنی به نام حليمه سپردند تا در فضای ساده و پاك باديه پرورش يابد.

عکس محمد رسول الله

کاریزماتیک ترین پیامبر الهی محمد رسول الله

وقتی محمد شش سال و سه ماه (و به قولی چهار سال) داشت، مادرش او را برای دیدار با اقوام و خویشان، به یثرب برد و در بازگشت به مکه، آمنه در ابواء درگذشت و همان‌جا دفن شد. آمنه در وقت درگذشت، ۳۰ ساله بود. محمد(ص) از اين پس در كنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او نيز در 8سالگي وی درگذشت و سرپرستی محمد(ص) بر عهده عمويش ابوطالب گذارده شد.

ازدواج پیامبراکرم(ص)

حضرت محمد(ص) در تجارت با شریفترین زن قریش، خدیجه کبری، دختر خویلد شرکت کرد و بعد از این مشارکت نظر خدیجه که خواستگارانی بسیار از اشراف داشت، به آن حضرت جلب شد و بعد از آنکه توسط یکی از بستگان تمایل خود را به اطلاع حضرت محمد(ص) رساند، آن حضرت در 25 سالگی با خدیجه کبری ازدواج کرد.

درمورد چگونگی تمایل پیدا کردن حضرت خدیجه(س) به محمد مصطفی(س) اینگونه امده است:

پیامبر(ص) همانند دیگران با سرمایه اندک خود به تجارت می‌پرداخت و در ضمن به امانت داری و پاک دامنی شهرت یافته بود. تخصص در امر تجارت و تعهد شخصیت والای محمد امین(ص)، خدیجه را وا داشت تا برای مدیریت گروه بازرگانی خود، از وی سود جوید که به همین خاطر از محمد امین دعوت به همکاری نمود. خدیجه که زنی تجارت پیشه و ثروتمند و شرافتمند بود، مردان را برای امور بازرگانی اجیر می‌کرد و حقی را به آن‌ها می‌داد. همچنان که گفتیم امانتداری و تخصص محمد امین را شنیده بود به سراغ او فرستاد و از او تقاضا کرد که همراه غلام او «میسرة» برای تجارت از مکه رهسپار شام گردد، که پیامبر پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و به شام رفت. مدیر کاروان خدیجه در این زمان بیست و پنج ساله بود. میسرة نیز در سفر کراماتی را از پیامبر دیده بود که در بازگشت همه وقایع را برای خدیجه بازگو کرد و خدیجه در ازدواج با رسول خدا رغبت نمود. در اینجا بود که علاقه مندی خود را به ازدواج با محمد امین اظهار نمود. پیامبر نیز با عموی خود نزد بزرگ خدیجه رفت و خدیجه را خواستگاری کرد.

تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت از سفر شام بود. مهریه خدیجه، بیست شتر جوان و خطبه عقد را ابوطالب عموی پیامبر(ص) ایراد کرد. بعد از درگذشت خدیجه کبری، پیامبر با زنان دیگری که اکثراً بیوه بودند ازدواج کرد.پیامبر اکرم(ص) از حضرت خدیجه و نیز از سایر همسران خود صاحب فرزندانی شد اما تنها یادگار پیامبر(ص) بعد از رحلتش حضرت فاطمه زهرا(س) بود.

 بعثت

حضرت محمد(ص) قبل از رسالت نیز یکتا پرست بودند و معمولا غار حرا در مکه را برای عبادت و مناجات با خدا انتخاب می‌نمودند. گفته‌اند نخستين نشانه‌های بعثت پيامبر (ص) به هنگام 40 سالگي او، رؤياهای صادقه بوده است، اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته، شبی در ماه رجب است كه فرشتة وحی در غار حرا بر پيامبر (ص) ظاهر شد و بر او نخستين آيات سورة علق را برخواند. بنابر روايات، پيامبر(ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست كه او را هر چه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتی در نزول وحی وقفه‌ای ايجاد شد و همين امر پيامبر‌(ص ) را غمناك ساخته بود، ولی اندكی بعد فرشتة وحی باز آمد و آن حضرت را مامور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دينی و اخلاقی و پاك گردانيدن خانة خدا از بتان، و دلهای آدميان از خدايان دروغين كرد.

محمد (ص) در این باره ماجرای نزول جبرئیل گفته است: «جبرئیل نزد من آمد و گفت: «بخوان»، گفتم: «خواندن نمی‌دانم». دگربار گفت: «بخوان». گفتم: «چه بخوانم؟» گفت: «اقْرَ‌أْ بِاسْمِ رَ‌بِّک الَّذِی خَلَقَ»، بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

مراحل ابلاغ رسالت

پیامبر اکرم در سه مرحله به ابلاغ رسالت پرداخت:

1- دعوت سری که اولین مرحله دعوت ایشان بود.

2- دعوت خویشان و نزدیکان که با نزول آیه انذار صورت گرفت و به یوم الدار معروف است. و در آن روز رسول خدا (ص)، حضرت علی (ع) را به جانشینی خود انتخاب کرد.

3- دعوت علنی.

هم اکنون محمد رسول الله (ص) به عنوان  فردی امین در تمام ادیان شهرت دارد.

 

وینستون چرچیل

همه ما از او به عنوان مرد سیاست یاد می کنیم. چرچیل ار پدری انگلیسی و مادری آمریکایی متولد شد. وضعیت درسی او خیلی معمولی بود، اما در همان دوران کودکی می‌توانست کاری کند که بچه های هم سن و سالش از او پیروی کنند و زمانی که  احساس می‌کرد حق با اوست، هرگز تسلیم نمی‌شد. او در جوانی وارد عرصه‌ی سیاست شد و در سال ۱۹۲۴ به صدراعظمی بریتانیا منصوب گشت، که یکی از درجات بسیار بالا در دولت بریتانیا بعد از نخست‌وزیری است.

عکس وینستون چرچیل

کاریزماتیک ترین شخصیت سیاست جهان وینستون چرچیل

چرچیل در برخورد با کارکنانش، برخوردی بد و بی‌ادبانه‌ای داشت، اما در بین توده‌ی مردم چهره‌ای محبوب محسوب می شد. با تمام رفتارهای بی ادبانه او، کارکنان و زیردستانش او را دوست می‌داشتند.

چرچیل در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ میلادی، جنگ‌طلب‌تر بود و می دانست که با روی‌کارآمدن نازی‌ها در آلمان، خطر جنگ بریتانیا را تهدید می کند، لذا بریتانیا سیاست صلح‌آمیزی اتحاذ نمود. این باعث شد چرچیل با نخست‌وزیر بریتانیا، استنلی بالدوین و همین‌طور دیگران مشاجرات زیادی داشته باشد. اما در سال ۱۹۴۰ که بریتانیا وارد جنگ جهانی دوم شد، چرچیل به منصب نخست‌وزیری رسید.

درست با منتصب شدن چرچیل به نخست وزیری بریتانیا، مردم با شوروشوق بسیاری از او حمایت کردند. چرچیل در طول مدت جنگ خطابه‌های پرشور و تحریک‌کننده‌ی زیادی برای متفقین جنگ جهانی دوم و شهروندان بریتانیا ایراد کرد.

یکی از جملات بسیار مشهور چرچیل، در هجدهم ژوئن ۱۹۴۰ به گوش جهانیان رسید، یعنی درست زمانی که فرانسه در حال تسلیم‌شدن در برابر هیتلر بود و بریتانیا را مقابل آلمانی‌ها تک و تنها رها کرده بود: «پس بیایید به وظیفه‌ی خود عمل کنیم و به یاد داشته باشیم که اگر بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع هزار سالِ دیگر هم پابرجا باشند، مردمان خواهند گفت که این بهترین دوره‌ی تاریخشان بوده است.»

چرچیل برای اینکه تصویر روشن و متمایزی از خود در اذهان مردم برجا بگذارد، در تصاویر و کاریکاتورهای سیاسی روز از مشخصات منحصربه‌فرد بسیاری نظیر کلاه، عصا، سیگاربرگ و پاپیون استفاده می‌کرد. ختی در خاطرات کسانی شخصا مطالعه نمودم که چرچیل سیگار برگ را پشت سیگار برگ روشن می نمود.

سرانجام بریتانیا و متفقینش در سال ۱۹۴۵ در جنگ جهانی دوم پیروز شدند. چرچیل در انتخابات پس از جنگ رأی نیاورد، اما بین ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ بار دیگر بر صندلی نخست‌وزیری تکیه زد.

 

ماهاتما گاندی

گاندی در کودکی بیمار و ضعیف بود و عملکرد درسی‌ متوسطی داشت. در جوانی به تحصیل در وکالت پرداخت، اما از آنجا که فردی خجالتی بود، نتوانست وکیل قابلی باشد. از وی رفتارهای نسنجیده و گستاخانه بسیار مشاهده شد و اصلا کاریزما نداشت، مگر وقتی که واقعا عصبانی می‌شد.

عکس ماهتما گاندی

۱۸۹۳ به‌قصد وکالت به آفریقای جنوبی سفر کرد. یک روز با اینکه بلیت درجه‌‌یک داشت، مرد سفیدپوستی مانع نشستن او در قسمت درجه‌ یک قطار شد و به همین خاطر نگهبان، او را از قطار پیاده کرد. ناگهان در تاریکی اتاقِ انتظار ایستگاه، الهامی بر قلب او وارد شد. ظرف یک هفته پس از آن ماجرا، به سخنرانی‌های پرشور و ضد تبعیض نژادی پرداخت.

او به لباس‌های تولید بریتانیا علاقه وافری داشت اما در راه مبارزه اش با وجود علاقه های بسیار به آن لباس ها، آن ها را از تن دراورد و لباس سفید و ساده‌‌ی کشاورزان هندی را بر تن نمود. دیری نپایید که جرقه‌ی اعتراض صلح‌آمیز از طریق نافرمانی مدنی در ذهن او شکل گرفت و از این سیاست در راستای حمایت از حقوق بشر و برابری سیاسی استفاده کرد.

گاندی پس از اینکه به تغییر برخی قوانین تبعیض‌آمیز در آفریقای جنوبی کمک کرد، در سال ۱۹۱۵ به هند بازگشت. هنوز مدت چندانی از بازگشت او به هند نگذشته بود که توانست مردم را برای مبارزه‌ی صلح‌آمیز با استعمار بریتانیا به قیام وا دارد.

او به‌طورخاص، از مردم دعوت کرد هرچیز انگلیسی‌ای را تحریم کنند:‌

لباس‌های ساخت بریتانیا، دانشگاه‌های بریتانیا و حتی قوانین بریتانیایی را تحریم کنند. در یکی از آن قوانین انگلیسی تصریح شده بود که هندی‌ها حق تولید نمک ندارند، بلکه در عوض باید نمک خود را از کارخانه‌های دارای گواهی بخرند و حال‌ آن که همه‌ی این کارخانه‌ها در تملک بریتانیا بودند. از این‌ رو در سال ۱۹۳۰، گاندی راهپیمایی ۲۴روزه‌ای به‌سمت دریا به راه انداخت که بعدها «رژه‌ی بزرگ دریایی» نامیده شد. صدها هزار نفر از مردمان هند در آن راهپیمایی شرکت کردند؛ وقتی آن‌ها به دریا رسیدند، از دریا برای تولید نمک مورد نیازشان استفاده کردند.

تاکتیک‌های گاندی مفید واقع شدند. هند در سال ۱۹۴۷ موفق شد  استقلال خود را اعلام نماید متاسفانه در سال ۱۹۴۸ یکی از هندوهای ملی‌گرا که از گاندی به‌خاطر مدارا با مسلمانان هند نفرت داشت، او را ترور کرد.

از شما دعوت می کنیم به بقیه مطالب آقای الفبا نیز توجه بفرمایید